زندگی چون خواب است
نه چون "آرامش یک خواب بلند"
زندگی کابوس است،
می کوبد پیاپی
امواج سهمگینش را به ساحل.
غلتیدن سنگ های ساحل شاید،
لحظه ای آرامشت باشد.
می گویند لحظه ها را دریاب!
می گفتم روزی به حماقت .
دیگر اما نه موج می خواهم
نه لحظه ای آرامشت را .
تو را می خواهم
همین امروز
همین حالا
که بیدار کنی مرا از این کابوس.
برای دیدن عکس در اندازه ی بزرگتر روی آن کلیک کنید.
دوست دارم قلم موی بزرگی بردارم و همه ی زندگی ام را با آن رنگ بزنم .
از آن رنگ هایی که نورش چشم را خیره می کند و بویش مست.
از همان رنگ هایی که بوی تو را می دهد .
به این رنگ های مرده و بی روح ...
باز یکی بود و رفت.
و وقتی رفت ، من تازه فهمیدم کی بود! چه شکلی بود ! کجا بود ! چی کار کرد ؟!
من تازه فهمیدم ...
گذاشت و رفت
مثل بچه ها غرغر کرد و رفت
همه چی رو ول کرد و رفت
درست مثل همیشه
اما دیگه مهم نیست
هیچی دیگه مهم نیست
خستم
خسته از خسته شدن های بی مورد
بی خیال همه چیز
بی خیال همه
مگه چه قدر هستم
بی خیال همه ی اون چیزایی که نوشتم و پاکشون کردم
از آدم ها ی نا امید متنفرم .
راستی مترو سواری با کارت اعتباری خیلی حال می ده .3 سوت می ری تو و می پری بیرون .
روزی بر بلندای زندگی خواهم ایستاد
و تو را فریاد خواهم زد
تا آن روز لباس رزم خواهم پوشید
وخواهم ماند
و برایت خواهم جنگید
می دانم که آن روز خواهد آمد
دیر یا زود
عبور از موانع پيروزت خواهد کرد
پس ترسو مباش ای دوست !
عزمت را جزم کن، تسليم شدن آسان است
سرت را بالا بگير با عزت، که دشوار همين است
فرياد زدن، خسته شدن ، مردن آسان است
همچو خرچنگ آهسته خزيدن سهل است
اما تو بجنگ، بجنگ زمانی که آرزو در ديدرس نيست
چرا که بهترين بازی با مشکلات همين است
و هر چند بعد از هر بحران هستی
از پا در آمده ، فرو پاشيده و وحشت زده
اما فقط يک بار ديگر سعی کن ـ مُردن آسان است
اين زنده ماندن است که دشوار است
Robert W.service
از تو شاداب تر و سرزنده تر به نظر می رسه. با هم می رین بیرون . می ری خونش . تفریح ، گردش . اونم می آد خونت اما این بار با هاش می ری جواب آزمایششو می گیری...
- بخونش ببین خوش خیمه یا بد خیم ؟
- نمی دونم من که چیزی سر در نمی آرم مثل این که خوش خیمه .چیز مهمی به نظر نمی رسه...
خیالش راحت می شه و یه زنگ می زنه به پزشکش...
تو دلم خدا رو شکر می کنم که اون انگلیسی نمی دونه
اگه اون می فهمید که تو جواب آزمایشش نوشته adenocarcinoma ، یعنی چی ؟
اگه فقط می فهمید پز شکش گفته باید بره بخش cancer یعنی چی؟
اگه می دونست این تابلو های بزرگ ورودی ساختمون بیمارستان که روش نوشته مرکز تحقیقات oncology یعنی چی ؟...
اگه اون می دونست.....
چه قدر خوبه که اون نمی دونه
اما این جا این همه مردمی که تو این بخش نشستن چی؟
قدرت نگاه کردن بهشونو نداشتم. من تو خونم راحت نشسته بودم و اینجا این همه آدم...
تو دلم فقط دعا می خوندم که یه موقع کسی چیزی جلوش نگه
سرطان بیشتر از اونی که خودش و حشتناک باشه، این اسمشه که ترس و وحشتو تو دل همه میندازه.
غافل از این که مرگ دست خداست
اما بد تر اینه که یادمون می ره اونی که سایه به سایه به دنبال ماست ، دیر یا زود به ما می رسه .
هر چه قدر هم روز طولانی باشه ، باز شب از راه می رسه.
جدایی قانونه
قدر لحظه های با هم بودنو داشته باشیم .
"Always leave loved one with loving words, it may be the last time you see them"